شما آهنگ چی می زنی؟ - تاریخ: 1405/5/22 ساعت: 14:05
آخر شبا نیاز دارم یک آهنگ شدیدا خفن گوش کنم، یه چیزی تو سبک پازل بند یا شایدم شادمهر ، هرکدوم گیراییش بیشتر باشه، تا بلکه بتونم ذهنمو آروم کنم و یاد دردام نیوفتم،، البته میدونم اینا زیادم خفن نیستن، ولی خب همینارو فعلا در دسترس دارم.گاهی هم پیش میاد که تا صبح هرچی می گردم، یه آهنگ درست و درمون پیدا ...
به خواب ها اعتباری نیست - تاریخ: 1405/5/22 ساعت: 14:05
به خواب ها اعتباری نیست به من گفتیاگر بخوابیمممکن استرویاهایمانما رابه سرزمینی دور ببردو شایدیک روزدر شهریدر آن سوی دریااز خواببیدار شویمو آن جادوگر خبیثتو را از منگرفته باشدمن گفتمبه خواب هااعتباری نیستهمین که چشم هایمدر کنار تو بسته شودعمر منجاودانه خواهد بودو دست در دست توهفت آسمان راپرواز خواهم ...
من تکراری خواهم شد - تاریخ: 1405/5/22 ساعت: 14:05
من تکراری خواهم شد روزیدر سرنوشت تومنتکراری خواهم شدو قدم نو رسیدهمبارک خواهد شدو توچه زود یادت می رودخاطرات دو نفره هایمان راو منکه قدیمی شده امدر فراموشی روزگارپرسه خواهم زدبی هدفو بی برآیندو این چه بی رحمانه استکه یک نفر می آیدتا تو رابه گورستان زندگیهدایت کندقدم نو رسیدههمیشهمبارک نخواهد شد ...#...
تنم در گور می لرزد ... - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:58
به من بگواز کدام طلسمیا شاید هم نفریناستفاده کرده ایتاعشق رابرای منمعنا کنیکه حتی بعد از مرگمدر گوربه خود می لرزمو با اینکهدستم از دنیاکوتاه شدههمچناننگران تو ام...19 تیر 99علی دادخواه + نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۴/۱۹ ساعت 18:56 توسط علی دادخواه  |  Adblock test (Why?)
جاده ها هراس دارند - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:58
برای منهیچ دعوتنامه ای نیستو جاده هااز عبور مسافریهراس دارندبا این وجودمگر می شودتصویری از مقصددر ذهن خودمجسم کنم ؟وقتی همه ی تابلو های راهنماخاموش می شوندو آدرس دلتنگی ها رانشانم می دهندانگارنمی خواهنداین خواب آشفته راپایان دهند ...مرداد 1399علی دادخواه + نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۵/۰۸ ساعت 21:2 ...
به موقع بیا به دیدنم - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:58
آمدن هم باید سر وقت باشدکاکتوس هم که باشیروزی خشک می شویاگر هر از چند گاهیدستیزندگی رابه تو هدیه ندهد...مرداد 1399علی دادخواه + نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۵/۰۹ ساعت 12:49 توسط علی دادخواه  |  Adblock test (Why?)
وقتی وام بگیرم همه چیز درست می شود! - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:54
...روزهای خوب برمی گردندو همیشه شب همباقی نخواهد ماندکاش وقتی همه چیز درست می شودو من هم وامم جور شدتو هم کنارم باشیتا شادی هایم رابا تو تقسیم کنماصلا مگه تنهایی می شودخوشبخت بودبله می شوداما برای من
با بغض نمی شود - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:54
...با بغضوقتی بخواهیحرف بزنیهمان بهتر که نگوییکه اگر لب باز کنیمی ترکدجاری می شودوقتی بخواهیبا بغضبنویسیهمان بهترکه ننویسیبنویسیخیس می شودتمام کاغذهای دفترباز همهمه می فهمندبا بغضنمی شودنمی شود... علی
زندگی بدون درد معنایی دارد؟ - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:54
...می دانم شاید بعد از خواندن این نوشته، بگویی آنکه رفته است همان بهتر که رفته! خلایق هر چه لایق.اما من برای آن قسمت از وجودم می نویسم که بعد از این اتفاق دیگر مثل گذشته نیست، تغییر کرده، متحول شده و
پشت هر پنجره داستانی است - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:54
...انتهای شب استو بر روی سنگ فرش خیابان به تنهاییقدم می زنم در گذر از ساختمان هابه پنجره هایی با چراغی روشننگاه می کنمپشت هر کدامداستانی استانگار زندگیدر آن سوی شیشهجریان داردساعت به بامداد نزدیک است
30سالگی - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:54
...سی سالگیانقلابی خاموش استکه بی صدا فریاد می زندو هیچ اخبار و رسانه ایآن را پوشش نمی دهدحتی خودت همآن را باور نداریمهاجرت به قسمت جدیدی از زندگیانگار همین دیروز بودکه بیست ساله بودم علی دادخواهتابست
کافیست مرا - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:54
...ریشه هایم خشکیده انداما چون در خاک توستخیالی نیست مراگفتند عمرت سوخته استگفتم چون برای تو بوده استخیالی نیست مراهر چند مرا نصیحت کردندگفتند عاقل باشگفتم دیوانه ی تو بودنبهتر است مرادر راه وصالت جا
جانان من کجایی - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:54
علی دادخواهجانان منکجاییبیا ببینکه در تنهایی خویششهر رابه تنهاییشبگردی می کنمو بی توبه هیچ مقصدیهنوز نرسیده اماز فراقتفریاد ها زده امآیا صدایم را شنیده ای؟و هر بارسر به سجده می گذارممی گریمو تو را از
روی تو حساسم - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:54
علی دادخواه...نمی دانیاما من خوب می دانمکه دل نازک و زود رنجمدست خودم نیستبیمار هم نیستمدوستت دارم و کمی حساسممی خواهم برای من باشیو من برای تومرا ببخشکه تو رااینگونه دوست دارممی دانمحتی خودم هماز این
کدام معبود را عابد باشم؟ - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:54
....بر سجاده نشسته اماما کدام معبود رافریاد خواهم زدو در قنوت هایمچه کسی راصدا خواهم زدگم شده ای دارمآن خدایی که هنوزندیدمشاما دیوانه وارمی پرستمشو در درگاه اومعبود دیگری راطلب می کنمآیا می شوددو خدا
زندگی از من چه می خواهی؟ - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:54
چهره های رنگ پریده را که می بینم، بیشتر به عمق این زندگی پیچیده فرو می روم و انگار آن چاه سیاه بی انتها مرا به داخل خود می کشاند. اینجا باید برای ادامه بهانه ای داشت، در و دیوار پر شده از شعارهایی که
اتاق - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:22
هر یک از ما اتاقی داریمکه در آن میزی قرار دارددفتر و مدادی بر روی آنمیخوانیم، مینویسیم، میاندیشیمو گاهی فکر او...و من که ساعتهاست دیگر در آن اتاق نیستم چای هم سرد شده است...
فتح شهر - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:22
من شهر را فتح خواهم کرد. ایمان دارم که میتوانم. اینجا آتشی روشن نیست اما من شعلهها را میبینم که به سمت من میآیند. آری میتوانم ارتشم را به حرکت درآورم و به سوی افقی روشن حمله را آغاز کنم. لحظهای درنگ نخواهم کرد. پس با من بمان تا فتح شهر را ببینی و شعلههایی که همه جا را فرا گرفتهاند را نظاره کنی. در آ...